Friday, June 02, 2006

Baba's mandalis ..............

Jay Baba, it is about 7 pm and i am getting tired of sitting here for more than 7 hours! With a help of a brother in Tehran, could get a bit clear about HTML codes, so i can change the 'face' of this blog, just some 'make-up'..... hope i do not make it 'blind'!!! As you see there is a Google search box, which will change soon (want to have a SEARCH for INSIDE this blog, TOO)it will be a rather 'long process' (of learning how to manipulate these code!) but i think it worth the effort..... Reading Mehera Meher at nights is such a wonderful experience...... now life is only these two things, reading about Babaji (from Mehera's eyes) and studing 'technical stuff' to make this 'sapce' more useful and colorful..... thanks to Baba and His 'lovers' in Deheradun to make it possible.... Tony Griss is moving in Meher Prasad from tomorrow, and it can change the present routine a bit....... in His Service.....

.... yes, it is 'cool & easy' NOW,
but when i read about Baba's mandalis and the tests and the hardships
they had to go through
,
just to stay with Him, i feel 'relieved'!
As i told Tony last night, 'i might have escaped'!!!
But thanks to Baba for the 'timing' and
for the 'soft/easy' side of 'working for Him'!!
Jay BabaHuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuuu

1 Comments:

Blogger Virus said...
خاطراتی از سالهای جوانی امام تا زمان رحلت آیت الله العظمی بروجردی
*************************
1- به آقا بگوییم مرتب تشریف بیاورند
حضرت امام در یکی از تابستان ها که در تهران بودند ، در نماز جماعت آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی شرکت می کردند . آقای رفیعی در مسجد جمعه تهران برای نماز مغرب و عشاء اقامه جماعت می نمودند ، اما منظم نمی آمدند .
یک روز که آقای رفیعی دیر کردند ، حضرت امام بلند شدند و به مردمی که در آن نماز جماعت شرکت کرده بودند ، گفتند : « بیایید با هم به آقا بگوییم مرتب بیاید . این جوری که ایشان غیر مرتب می آیند وقت بسیاری از مردم ضایع می شود . همه با هم بگوییم که مرتب تشریف بیاورند .
بعد از آن ، آقای رفیعی تشریف آوردند و شروع کردند به نماز . نماز که خوانده شد ، یکی نفر به آقا گفت : « یک سید جوانی به مردم می گفت که به آقا بگوییم مرتب بیاید . ایشان تقریبا ً به نا مرتب آمدن شما اعتراض داشت . »
آقای رفیعی فرمودند : « آن سید ، کی بود ؟ »
آن شخص حضرت امام را که آن طرف نماز می خواندند نشان داد . همین که چشم آقای رفیعی به حضرت امام افتاد ، فرمودند : « ایشان حاج آقا روح الله هستند ، مردی هستند بسیار فاضل و وارسته و بسیار با تقوا و منظم و مهذب . حق با ایشان است ! اگر یک وقت من دیر آمدم ، ایشان را جلو بیندازید تا به جای من نماز بخواند . »
* به نقل از آیت الله حسین نوری
1:47 PM  

Post a Comment

<< Home